تبليغاتX
خیال خام پلنگ من...
سلام

بالاخره اومدم که آپ کنم

این بار ترانه امیدوارم بتونین بخونین و خوشتون هم بیاد

الهی شاد و سلامت باشین

نمیدونم باز چه جوری از کجا شروع کنم

نگو تو قحطی واژه با غروب طلوع کنم

آخه این هوای شرجی هوسش قاصدکه

به کمین نشسته شعله تشنه ی شاپرکه

آخه سوت و کوره دست و گل استعاره ها

هی میان دلم گرفته بگذر از شماره ها

از شماره های عشقی از دل و برق طلا

ضرب شست سکه و رضایت ما و شما

آخه دیگه خالیه نقش دوجفت پا روی برف

خنده و برق لب و گونه و تفسیر سه حرف

عینش از عبور لحظه عابد و عیدی و عطر

شینش از شب و شرار شعله در قنوت وتر

قافش از قدرت چشم و قصه ی غزال مست

فارغ از هر چی و هر کی یا کجا بوده و هست

بعد این داغ ِ رو دل نگاهی کردی چه عجب

آب که از سرم گذشت چه یک وجب چه صد وجب

کوس رسوایی ما لق لقه ی حرف همه س

باده تو شعرای حافظ یه پله مقدمه س

وقتی پاتیل و خرابی رقص خیام و ببین

من دارم چی می نویسم بی خیال فقط همین

اگه از عشق بپرسی من میگم چشم خمار

 من میگم گریه تو خنده یا تگرگ تو بهار

 

 

 یا علی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 0:13  توسط سید  | 

یک بار دیگر از اینجا که نه از آن سو تر
حرفی بزن نه که بی پرده بلکه کم رو تر
شکل چراغ دوده زده ، دیدن از پس روزن
مثل طلسم شب ، به در خانه مان، نه جادو تر
یا رنگ گرد و غباری به کوچه باغ خیال
هم عطر رازقی به گل کودکی نه بی بو تر
آخر چگونه زمزمه سویت هجوم می آرد ؟
همشکل همهمه در ذهن ، قاصدک خو تر
آرام ، چونکه اگر مار را بترسانی...
شکل همان هراس بچگیت بلکه هم که لولو تر
فریاد را ؟ .. نگو که شبیه ستاره خواهی شد
شاید به وقت سپیده ، و یا که بی سو تر
دندان آدم بختم شدید لق شده است
سیبش نمی دهم این بار نرم و هولو تر
خوش باش شاپرک ده ما هم زمان شعله گذشت
بره رفیق گرگ شده ، یا بسا که خالو تر
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 0:20  توسط سید  | 

سلام دوستان

امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید این هم یه غزل دیگه...

 

بیا بیا قدم بزن  ، تا به خیالت ببرم

طاقه این مژه و هم دشت دوچشمان ترم

از عادت "سلام" ، بر نوشته های با ادب

کلافه ام  ، کلافه از بگو مگوی لاجرم

فرا تر از نوشته ها و حرفهای بی رمق

ورای هر چه قیل و قال بوقهای بی کرم

کنار شهر واژه ها ، دهات ساده ی سکوت

هوس گرفته در پرم ، نگو به جاده بنگرم

آهای مردم کلام! آهای گفته ها به پوچ

منم دهاتی سکوت ، زنید انگ کافرم

و قافیه بر این غزل دوباره تنگ می شود

تو هم سکوت کن غزل! و نقطه چین برابرم

فروردین ۸۵

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 14:52  توسط سید  | 

دوستاي عزيزم

سال نو مبارك

ايام به كام و بخت رام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 21:29  توسط سید  | 

سلام دوستان


امیدوارم ایام که کم کم رنگ و بوی نوروز به خود گرفتن به کامتون باشه
این غزل رو با خوندن متن زیبای یکی از دوستان نوشتم
واقعا طوری توی اون متن حس موج میزد          که نمی شد ننوشت

خیال ماه ، و باران کویر دست خودم

چقدر آه بریسم ؟ شب و شکست خودم!

کنایه می زندم دم به دم همین ساعت

که خود نشانده امش من به پشت دست خودم

وشب کنار پنجره ها مات دیدنم هستی

هزار سال عقبتر، رها ز بست خودم !

به آن زمان که نداری به چشم من بنگر

چو ظهر جمعه ی تعطیل چشم مست خودم

کنار گوشه ی زندان پلنگ می گرید

وماه زمزمه دارد که : ناز شست خودم

اسفند ۸۴

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 12:41  توسط سید  |